تک بعدی نگر به ظاهر صید
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 6:36
نمیدونم, بهش حق میدم, اما بعدش محکومش میکنم! حالت مسخریه, مخصوصا که چندین نفر در جریان باشن, این حالت مانع از بروز احساسات درونی من میشه احساساتی که باید تخلیه بشن, هرچند این هم گونه ای دیگر از پیشامد های طولانی رخداد بد هستش رخداد بد! خدای من, همیشه این اتفاق لعنتی میوفته هرچند من هم به روش خودم جب...
آرامش من
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 7:28
بعدش نفسم بند میشه ته دلم درد میگیره و تا انتهای زبونم میاد بالا بعدش؟ بعدش قفسه ی سینم قفل میشه فضا تنگ میشه, تنگ تر و تنگ تر از خونه متنفرم, همین! + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۶ساعت 0:37 توسط بانوخانوم |
.
-
تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 4:51
دچار خیال پردازی های مزمنی هستم که گویا تمام نخواهند شد وقتی از این زاویه اسمون رو نگاه میکنم, درچار نوعی مرگ میشم زیبایی محسور کننده اش به حالتی باورنکردنی منو ازار میده چی میشه یه موجود انقدر ناتوان میشه؟ وقتی حالت های زندگی رو تغییر میدم چیزهای جالبی رو میبینم اما من خدا نیستم همینجا, درست توی یه...
عجیب
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 13:59
خدای من دنیا چقدر میتونه شگفت انگیز باشه! تو هستی؟
تعریف من!
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
نمیدونم با چه فکری رفتم داخل اون غرفه, امروز هوا سرد بود با اینکه سرما خوردم و نباید زیاد بیرون بمونم اما رفتم به چندتا کتاب نگاه کردم هیچ جذابیتی نداشتن, اما همچنان اونجا بودم اخرسر سه تا رو با وسواس انتخاب کردم, متارجماشونو چک کردم و کلی ادا توی پلاستیک گذاشت و بهم تحویل داد, و من از صبح تا الان ب...
تولدم مبارک, بخند
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
به خودم میگم سخت نگیر نزدیکای صبح با سردرد از خواب بیدار میشم خوابی که توش معادله های زبان رو حل میکردم! خستم اما تواناییشو ندارم, اینکه چشمامو ببندم از همه چیز کناره گرفتم, حوصله ندارم, این همه با برنامه پیش رفتن خفم میکنه تولدم مبارک توی این اشفته بازار فکری + نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶سا...
واژه های به پرواز در آمده از من ناخودآگاه
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
قراره چند روزی برن مسافرت, تنها میمونم به نظرم خوبه, تنها با خودم باشم من با گربه و خودم, حداقل یاد میگیرم شبا با ترسم کنار بیام و برای خودم به خودم فرصت بدم, نمیدونم فرصت چی, اما فرصت بدم مثل همین چندسالی که هر روزش رو فرصت دادم و به نتیجه ای نرسیدم! باید تا فردا کار رو آماده کنم, اولین تجربه ی این...
خونه ی چوبی
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
صبحانشو میخوره, لباسشو میپوشه و وسایلش رو جمع میکنه راه میوفته از پله ها پایین میره, خونشون تو اخرین طبقه ی یه ساختمون پنج طبقست میره پشت محوطه و وسیله هاشو میذاره زمین, میره دنبال چوبای خشک که پای درختا افتاده هرچقدر که میتونه چوب جمع میکنه, تصمیمش جدیه مثل روزای قبل تصمیمش جدیه همه ی چوبارو یجا جم...
حبس
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
برای خودم چایی میریزم, با خودم میارمش تو اتاق میام میشینم رو زمین روبه روی یه تابلو, یه تابلوی نیمه کاره گرمم میشه, خفه میشم, لباسمو در میارم, سردم میشه, پتو دور خودم میپیچم کتابارو کنار خودم جمع میکنم از بینشون چشمم به فروغ میوفته فروغ بیچاره ای که چندوقته جرعت نمیکنم بخونمش سرمو بلند میکنم, تکیه م...
اضاف
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
بعد از چند وقت یالاخره به خودم جرعت میدم جرعتی که باعث میشه پاهام زمین خارج از مرز خونه رو لمس کنن حرف حرف اضافست اضافات من + نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:32  توسط بانوخانوم |
اعتقاد, اعتقاد؟
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
اعتقاد داره به چیزی که نمیدونه چیه اما میدونه باید اعتقاد داشته باشه, مخصوصا که یه زنه چون از زن بیشتر انتظار اعتقاد داشتن رو دارن وقتی به اعتقادش فکر میکنه چشماش پر میشن, پر از اشک چادرش رو محکمتر میگیره با اینکه دیگه پیر شده نمیدونه به چی اعتقاد داره, و اصلا چرا باید داشته باشه, اما بهش یقین داره ...
خودسازی
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
زیر کتری رو روشن میکنم و میام میشینم رو صندلی تا موهامو خشک کنم چشمم میوفته به گلا, اوردمشون توخونه تا سرما اذیتشون نکنه, از وقتی اومدن خونه زیباتر شدن خونه توسکوت مطلقه, فقط صدای کتری که گویا میخواد بجوشه به گوش میرسه هرچند صدای پای بچه های طبقه بالا دیگه عادت شدن, دیگه لازم نیست اونارو بگم تنهایی ...
gibi
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 21:38
از دور میبینمش که داره میاد خوشحال میشم, لبخند میزنم میاد و روبه روی من می ایسته بهم نگاه میکنه و سرش رو کج میکنه پاشو بلند میکنه, پاشو بلند میکنه و محکم میکوبه به رویاهام یک بار, دوبار, سه بار, له میشن له میشن و چیزی ازشون باقی نمیمونه سرشو بلند میکنه و بهم یه لبخند میزنه و دور میشه من مات و مبهوت ...
عاشقانه
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 11:04
زنانه ترین حالت ممکن رو به خودم میگیرم به دستای خشکم کرم میزنم و اهنگ رو پلی میکنم و چندلحظه ای غرق در خاطراتی در زمانی از گذشته میشم + نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:34  توسط بانوخانوم |
واقعیت رو کشف کن
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 11:04
بعد از چند ساعت کار روی پروژه میام خونه خوابم میاد, خستم و صد در صد به یه نوشیدنی داغ نیاز دارم پنجره رو میبندم و هرانچه که اتفاق افتاده رو پشت پنجره تنها میذارم به حرفاش فکر میکنم هدفمون چیه?! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 23:11  توسط بانوخانوم |
توهم سرما خوردگی
-
تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 11:04
سرما خوردم, اما باید میومدم, گوشه ی کلاس نشستم و سعی میکنم گوش بدم اما کسل کننده تر از این حرفاست, مخصوصا با این حال خوابالود من باید برم زیر پتو یا کنار بخاری ترجیحا بخاری نفتی باشه درا هم چوبی حالم حتما بهتر میشه + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:35  توسط بانوخانوم |
sia
-
تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 13:52
اعتقاد دارم وقتی به چیزی فکر کنم برام اتفاق میوفته هرچند دلیلش رو کامل نمیدونم اما فعلا در حد اعتقاده برای همین صبح که از در خارج میشم به اعتقادم دستی میکشم و قلقلکش میدم بعد دنیا برام صحنه میشه و منم میرقصم! ریتم ها پرواز میکنن و شعر میشم و برگ ها میریزن و بوی سرما میپیچه توی این اتاق من, پاییز, شع...
هیچ, همینجا, من
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 19:51
ترسیدم,خیلی ترسیدم
فرار
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 19:51
میخوابم, خواب میبینم بیدار میشم اما حیف که بیدار میشم! چشمامو میبندم نمیشه, تموم شده!
منع
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 17:58
یهو از کوره در میرم, حسابی عصبانی میشم اما بعدش به چشماش زل میزنم, درد من اینا نیست, اصلا درد من اون نیست درد من کناردستیمه که داره ارومم میکنه به سمتش برمیگردم میگه اروم باش, چرا بهش میپری, باهم دوست باشین! میگم چون نمیتونم از دست تو عصبانی بشم + نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:56  توس...