من همانم که با باد همراه شد و رفت
واینجا جز عطر تنم چیزی نیست
دنیا برنامه های عجیبی داره, همیشه غافلگیری
بعد از این همه سال وقتی به گذشته نگاه میکنم, میتونم این تفاوت رو حس کنم
ادم یه چیزهایی رو از دست میده عوضش یه چیزهایی رو هم به دست میاره
اما این وسط من هم ازدست داده هارو میخوام و هم به دست اورده ها
هرکدومشون عطر خاصی دارن
گذشته های من عطر سبز پررنگ با گل های رز بزرگ و بوی نفت توی زمستونه برفیه
این چیزی نیست که بتونم فراموشش کنم
و امروز من عطر چای زیر نور افتابه, هرچند که سبز پررنگی نیست, پچ پچی نیست!
دلم تنگ میشه اما دیگه تموم شده,
برچسب:
نویسنده: نیکا صفری